شروع

سلام

این اولین یادداشت من در این وبلاگ هست....

اینجا رو محیطی برای حرف ها،دردو دل ها، دلنوشته ها،شوخی ها و خنده ها،گریه ها و ..و ... و .... درست کردم

خوشحال میشم شما هم به من بپیوندین دوستان خوبم.....

 

                          قفل در قفل است اگر این روزگار


                             من سبد سبد کلید آورده ام


بهشت و جهنم!

 .............................

عارفی را  دیدند مشعل و جام آب در دست!

پرسیدند:

کجا می روی؟

گفت:

 می روم با آتش بهشت را بسوزانم

و با آب جهنم را خاموش کنم

تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او

بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت و

ترس از جهنم !


گم شدن

کوچه ها را بلد شدم ....

- خیابان ها را ...

- مغازه ها را ...

- رنگهای چراغ راهنمایی را ...

- جدول ضرب را ....

- و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمی شوم ...

اما;

هنوز گاهی

میان آدم ها گم می شوم ،

آدم ها را بلد نیستم ...!


نبودنت

فرض کن ....

به عکاس بگویم تارهای سفیدم را سیاه کند

.

.

چین و چروک را ماست مالی ....

.

.

و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد

.

.

بی انصاف ...

باز هم از نگاهم پیداست

چقــــــــــــــــــــــــــدر  به نبودنت خیره ام ...